خرید بک لینک
یه سفر خاطره انگیز! یه سفر فوقالعاده! قطعا هیچوقت از یادم نمیره اولین مسافرتی که با هم بودیم❤ یادم نمیره این "بابل" چقدررررر بهمون خوش گذشت❤ خوشحالم که این دو روز پیشت بودم❤ این سفر و اتفاق هاش تا آخر عمر یادم نمیره❤❤❤❤  اتفاقای خوب زیاد افتاد، جاهای خوب زیاد رفتیم. خوب شد مامانت یه عالمه عکس گرفتن ک دیگه نیازی نباشه من تکتک بنویسمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:56

احتمالاٌ دیگه هیچوقت اینجا رو چک نمیکنی... حرف دلم رو به کسی نتونستم بزنم... اینجا مینویسم، شاید یه روزی خوندی... خیلی دوستت داشتم، خیلی دوستت دارم... هر روز بیشتر :) شرایطم رو بهت گفتم، نمیتونستم... نشد... تو همهی این 7 ماه که نبودی شبی نبود که با گریه نخوابم... دلم تو رو میخواست... چند وقت پیش خواب دیدم ازدواج کردی، از خواب پا شدم زار زار گریه میکردم... اونجا تصمیم گرفتم همه اتفاقهایی که افتاد رو بهت بگم... شرایط عوض نشده بود، ولی دیدم بدون تو هم نمیتوم... نمیخواستم بعدا حسرت بخورم... از دیروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 6:16

دیشب بانو گفت دلش گرفته.. خیلی غصه م شد، یعنی کلا که خیلی بده ببینی عزیز دلت دلش گرفته بعد تو پیشش نباشی یا نتونی کاری کنی. دیدم محمد داره با فاطمه میره بیرون، بهش گفتم اگه میشه ما هم همراهشون بریم شاید حالمون بهتر شه :) 4تایی با هم رفتیم بام. خیلی خوب بود. خیلی دوست داشتم یه بار با بانو شب بریم بام. یه جا که شهر زیر پامون باشه بغلش کنم. خیلی خوش گذشت... کلا بام خوش میگذره، اگه بانو هم همراه باشه ادامه مطلب

برچسب: کردن, نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 15:03

چند روزه خستگی و کم وابی فشار اورده، وقت نمیکنم مبیام اینجا بنویسم زیاد :))

الان اتفاقات دو روز اخیر رو ننوشتم :( پریروز که بانو از دستم نارحت بود که همون بهتر که ننوشتم :)) شاید یادمون بره :))

دیروز به بهونه ی تولد حسین، با محمد و فاطمه رفتیم تولد حسین بعدش هم باهم رفتیم بیرون. از محمد و فاطمه هم خیلی خوشم میاد. باحال هستن. میدونم که میتونن دوستای خوبی برای هم باشیم :)

برچسب: خستگی, نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:28

امشب با بانو و دوستش و شایان رفتیم پارک آب و آتش. کلی با هم حرف زدیم و از خاطراتمون گفتیم و بعدش همونجا شام خوردیم. بانو دوستای خوبی داره دوسشون دارم. خوشحالم که باهاشون آشنا شدم... از همه مهمتر خوشحالم که وقتی باهم میریم بیرون همه خوشحالیم به خصوص که بانو رو انقدر شاد و خوشحال میبینم وقتیکه از خاطرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:45

امروز بانو همراهم اومد دانشگاه، یه خرده سوال و اینا داشت اما فکر کنم زیاد بازدهی نداشت براش :( ولی خیلی خوشحالم که همراهم میاد دانشگاه :) اصلا وقتایی که بانو میاد دانشگاه، دانشگاه خیلی باحالتره :) دوسش دارم، حالا نه به خاطر اینکه انقدر زیباس به خاطر اینکه باحاله! نازه! یعنی اخلاقش نازه :) یعنی نمیدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

کلاس داشتم، قرار بود قبل کلاس برم کمک بانو که یه کم خرید داشت، همراهش رفتم خرید و بعدش رفتم کلاس زبانم. بانو پیام داد که اگه میخوام بعد کلاس بریم بیرون تا افطار کنم. حقیقتا از اونجایی که نمیتونم افطار سنگین بخورم ترجیح میدادم با یه کم نون پنیر و شربت افطار کنم... بعد کلاس رفتم دنبال بانو و از اونجا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

کلی چیز بعدازظهری تو مغزم بود که بنویسمااا نمیدونم چی شد جوری از ذهنم پریده که اصلا یادم نیست راجع به چی بود!!؟! :))

حالا احتمالا مهم نبوده که یادم نیست :) بیخیال.

به قول مولوی:

دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان منست

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

من هنوز به خنده هایت خوشم وقتی که میدانم خنده هایت آرام بخش ترین مسکن دنیاست...

دلم تنگه.. دوست دارم پیام بدم... دوست دارم زنگ بزنم صدای خنده هات رو بشنوم... همه ش وقتی دارم تو خیابون راه میرم زیر لب دعا میکنم کاش یهو تو خیابون ببینمت...

اما خب... این روزا هم میگذره... امید داریم...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

معمولا آدم روزای خوب رو بیشتر دوست داره بنویسه، اما من نمیدونم چرا این روزای به این خوبی رو نمیام اینجا بنویسم :))) البته شاید به خاطر این که همه ی این روزام رو با بانو تقسیم میکنم :) شاید دیگه نیاز نیست بیام حرفهای دلم و بریزم اینجا :) همون مستقیم به بانو میگم دیگه :))) البته هنوز انقدر خجالتی هستم در برخورد باهاش که مثلا وای نایستم جلوش زل بزنم تو چشماش بگم : دوستت دارم! حتی پشت تلفن و تو چت هم نمیگم البته :))) واقعا خجالت میکشم بهش رک بگم :) ولی دوسش دارمااا خیلییییی! خیلی بیشتر از اون که تو تصوراتش بگنجه! امروز رفتیم با هم ناهار بیرون، رفتیم بستنی خوردیم... هفته دیگه دفاع پایان نامه ش هست... خیلیی ذوق داره... منم خوشحالم... ولی وقتی اون ذوق و خوشحالی رو تو چشماش میبینم میخوام همونجا دنیا وایسه... شما کسی رو دوست دارین؟ دیدی وقتی میخنده چقد خوشگل میشه؟ دیدی وقتی میخنده دوست داری نگاهش کنی؟ دیدی وقتی میخنده همه غم دنیا واست بی اهمیت میشه؟ کاش میشد دنیا رو اون لحظه نگه داشت... وقتی میخنده فقط به یه چیز فکر میکنم :" چنین خوب چرایی؟" واقعا چجوری انقد خوبی آخه تو بانو؟!؟! :) کاش روم میشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 23:11

جمعه تولدش بود. میخواستم سورپرایزش کنم! خودمونیم کلی فسفر سوزوندم برا سورپرایزا :))) حتی یه کادو هم بهش دادم که فکر کنه قراره به یه تبریک ساده و یه کادوی ساده بسنده کنم، ولی انصافا حیف نیست؟ ینی سالی یه بار بیشتر این فرصت و دارم که بتونم انقد خوشحالش کنم؟ که بتونم همه ی خوبیهاش و یه ذره جبران کنم؟ سعی کردم سنگ تموم بذارم... امیدورام تونسته باشم موفق شده باشم... امیدوارم خوشحالش کرده باشم... ولی خودمونیم خودم چقد خوشحالم... چقد خوشحالم که تونستم خوشحالش کنم... چقد خنده هاش شیرینه... چقد خودش شیرینه... وقتی از هم جدا میشدیم بغلم کرد... چه حس خوبی بود... فکر کنم با اادامه مطلب

برچسب: سورپرایز,سورپرایزگجت,سورپرایز تولد دوست پسر,سورپرایز تولد,سورپرایز عاشقانه,سورپرایز به انگلیسی,سورپرایز تولد از راه دور,سورپرایز عروسی,سورپرایز خواستگاری,سورپرایز برای تولد شوهرم, نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 18:38

چقد بودن کنارش برام شیرینه... چقدر باهاش خوش میگذره... چقدر خوبه... چقدررررر دوووووسش دارم واقعا :) واقعا یه تکه جواهره این بانوی ما :) چقد دلم میخوادش :) چقد خوشحالم که اوضاع اینجوری شد که با هم انقد دوست بشیم :) امروز رفتیم بیرون... رفتیم پارک ملت کلی عکسهای باحال گرفتیم :) انقد دلم براش هی تنگ میشه که هی میخوام عکسهاشو ببینم! هیچوقت فکر نمیکردم انقد احساسی باشه و انقد اخلاق دخترونه داشته باشه! واقعا همه اخلاقها و رفتاراش فوق العاده س :) آقا خلاصه بگم واقعا کیوته :))))) میخواستم آدرس وبلاگ و بهش بدم اما خودش نخواست! گفت بذارم چند سال دیگه... منم از خدا خواسته قبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 18:38

چاره ای نیست... چاره ای نیست جز گریه... البته اونم چاره نیست یه جور فرار کردنه... فرار کردن از حقیقت... شما باشی بهترین اتفاق زندگیت رو نتونی صاحب شی گریه نمیکنی؟ میدونی چیه؟!؟ نمیشه گفت ... نمیشه به کسی گفت... نمیشه ب کسی گفت آقا من دوسش دارم، پیام ک میده ذوق میکنم، پیامای قدیمیش رو ک میبینم گریه م میگیره!! الآن نزدیک 3 ساله ک میشناسمش، سه ساله دوسش دارم ولی هیچی بهش نگفتم! بهش نگفتم و نمیگم و نخواهم گفت... چون دوسش دارم... تازکیا فهمیدم توییترم و چک میکرده با این حساب قطعا حس من به خودش و میدونه ولی... ولی وقتی هیچ واکنشی نشون نمیده معنیش جز اینه که نمیخواد؟!؟ نادامه مطلب

برچسب: چاره ای نیست بجز,چاره ای نیست جز گوشه میخونه,چاره ای نیست,چاره ای نیست به انگلیسی,چاره ای نیست جز شکیبایی,چاره ای نیست احسان اسلامی,چاره اي نيست,شعر چاره ای نیست,دانلود اهنگ چاره ای نیست,چاره ای جز رفتن نیست, نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:32

مثلا اومدیم فرجه درس بخونیم، همه کاری کردم جز درس خوندن :)))) بیخیال! چه روزای جالبیه! شنبه جشن فارغ التحصیلیمون بود! همه چی عالی! کلی خوش گذشت... بسی نشاط رفت! کلی عکس و فیلم گرفتیم با بچه ها... ولی خب به قول دوستان تنها بدیش این بود که دیگه تکرار نمیشه :( مطمئنم تا آخر عمرم هر وقت عکسای شنبه رو ببینم بغض میکنم... درسته تو این 4 سال خیلی بهم خوش نگذشت و کلی بهم فشار اومد ولی انصافا 4 ساله... فکر کن 4 سال از جوونیت تو دانشکده با این استادا با این بچه ها... خب آدم دلش تنگ میشه... پس فردا معلوم نیست هرکدوممون کدوم گوشه ی دنیاییم :( این همه دوستی ها و رفاقتا، فوتبالای چهارشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:32

اینکه میبینم عکسای پروفایلم و چک میکنه و ب یادمه و بعضی وقتا بهم پی ام میده برام کلی می ارزه... کاش میدونستم تو دلش چی میگذره... هعیییی... دلم چقد میخوادش... دوست داشتن ک دست خود آدم نیست... دوست داشتن ک دلیل نداره... یهو ب خودت میای میبینی یکی و دوست داری... کاریش نمیشه کرد که...

برچسب: فکر کنم دوسش دارم, نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:32

صفحه بندی